تبليغاتX
به وبلاگ شهر ناغان خوش آمديد
به وبلاگ شهر ناغان خوش آمديد
مي خواهيم با كمك شما بيشتر درباره ناغان بدانيم
آرشيو مطالب
موضوعات مطالب
آمار و امکانات وبلاگ

طراح قالب
http://lox2lox.blogfa.com/post-6.aspx
http://lox2lox.blogfa.com/post-6.aspx
طراح قالب : داود دامن افشان

RSS
درباره وبلاگ
با نام و یاد خدای مهربان
این وبلاگ در تاریخ چهارشنبه
26/04/1387 مصادف با میلاد امام علی(ع) و روز پدر در جهت معرفی بیشتر قوم بزرگ بختیاری و شهر
نا غان از توابع استان چهار محال و بختیاری راه اندازی گردید. امید است با همکاری و همراهی شما عزیزان بتوانیم در این راه موفق باشیم .
مديريت وبلاگ: غ -سليمي ناغاني
پيوندهاي روزانه
لينک دوستان
پيام مديريت وبلاگ : با سلام، به اين وبلاگ خوش آمديد. لطفا ما را از نظرات و پيشنهادات خود براي بهتر شدن مطالب وبلاگ آگاه سازيد.
ناغان: شهري مقاوم - سربلندو تاريخي

  

ناغان شهر کوچکی در شهرستان كياراستان چهارمحال و بختیاری


است.مسافت اين شهر تا شهركرد  مركز استان چهار محال و بختياري


75 كيلومتر است.اين شهر در مسير مواصلاتي شهركرد - اهواز قرار


گرفته است.باغات انگور و گردوي آن معروف مي باشد. اين شهر زادگاه


نجف و زال يوسف پور از سرداران دوران جنگ ايران و عراق است

.

مردم این شهر عمدتاً از راه باغداری و کشاورزی امرار معاش می کنند

.

گویش مردم این شهر و روستاهای مجاور آن مانند سایر مناطق  استان


بختیاری است.زمانی مرکز حکمرانی برخی از خوانین بختیاری بود.


جاده معروف و تاریخی «دزپارت» یا «دژپارت» از کنار این شهر


می گذرد.زلزله ای که در فروردین سال 1356هجری شمسی


(1977میلادی) درشهررخ داد و باعث ویرانی کامل این شهر گشت،


جهانیان را با نام ناغان آشنا نمود


 

در سفر اول رئيس جمهور به بخش تبديل گرديد كه در سفر دوم ايشان


در خرداد ماه1387 بخشداري آن به رياست آقاي نادر مرادي شروع به كار نمود

.


 مدیریت این وبلاگ ضمن تبریک آرزوی موفقیت را برای ایشان دارد




موضوع مطلب : "عکس از مناطق ناغان"
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 توسط غ - سلیمی ناغانی | لينک ثابت |
ضرب المثل های بختیاری
این مطالب از وبلاگ دوست خوبم جناب آقای کمالی گرفته شده است

آدمي که مالس اِره، ايمونس هم اِره.
"کسي که مالش مي رود، ايمانش هم مي رود." کنايه از اينکه کسي که مالش به سرقت برود، ممکن است با مظنون شدن به اين و آن، ايمانش هم از دست برود.

آدميزاد، بونده بي باله.
"آدميزاد (همانند) پرنده اي است بدون بال". کنايه از اينکه هر آينه ممکن است هجران و دوري براي انسان پيش آيد.
مرغ باغ ملکوتم، نيم از عالم خاک دو سه روزي قفسي ساخته اند از بدنم (مولانا)

آربيز به قيلون اگو، دو سيلا داري."الک به قليان مي گويد: دو سوراخ داري". اين مثل زماني بکار ميرود که کسي عيب و ايراد خود را نبيند و به دنبال عيب جويي از ديگران باشد. (تير را در چشم خودش نمي بيند، مو را در چشم ديگري مي بيند.)

آردم بختم، آربيزم آوختم.
"آردم را الک کردم، (و) الکم را هم آويزان کردم". کنايه از اينکه همه کارهايم را انجام داده ام و ديگر کاري براي انجام دادن باقي نمانده است.

آسيو دراره، لوينه کپنه.
"آسياب در مي آورد (توليد مي کند)، آسيابان (لوينه) مي بلعد. (مصرف مي کند)". اين مثل را بيشتر در مورد توليد کنندگان و نان آوران خانه بکار مي برند، زمانيکه مصرف کنندگان، رعايت اندازه و اعتدال را ننمايند.

ار اِخوي خاک کني من سرت، برو سر يه تل بلندي.
"اگر (حتي) ميخواهي خاک هم بر سر خودت بريزي، برو بالاي يک تپه بلند". کنايه از بزرگ منشي و بلند همتي است.

ار بو خونه نيدي، اِدا شاهي ايکرد.
"اگر پدر خود را نمي ديد، ادعاي پادشاهي مي کرد". اين ضرب المثل در مورد افرادي که خيلي زود اصل و نصب خود را فراموش کرده و به ديگران تفاخر مي کنند، بکار مي رود.

ار جووم دهرست، السم نه پهرست."اگر پيراهنم پاره شد. اصلم نپريد (از بين نرفت)". اين ضرب المثل بيانگر اين نکته است که فقر و تنگدستي، اصالت خانوادگي و ارزشهاي اصيل را از بين نمي برد.

ار خومه نيديه، گو رشيد خوي دارم.
"اگر خودم را نديده اي، برادر رشيد خوبي دارم". اين ضرب المثل درباره کساني به کار ميرود که بيش از آنچه به توانائي هاي خود تکيه کنند، متکي به توانايي ديگران مي شوند.

ار دنيانه او بو وره، فلونينه خو ابره."اگر دنيا را آب ببرد، فلاني را خواب مي برد". در مورد بي تفاوتي برخي افراد بکار مي رود که کاري به مسائل پيرامون خود ندارند.

ار کوگ نکنه قهقه بيجا، کي دونه کوگ کيه کرده جا؟"اگر کبک قهقه بيجا نکند، چه کسي ميداند که کجا جاي گرفته است"؟ در مورد افرادي به کار ميرود که با طرح مسائلشان باعث افشاي راز و رمز خود مي شوند و به اصطلاح عسس مرا بگير راه مي اندازند.

ار ليشم، گوشت ميشم.
"اگر زشت هستم، گوشت ميش هستم". يعني ماهيتم خوب است، هر چند که ظاهرم بد باشد. اصل هم ماهيت هر چيز است.

ار نبو امري ز حق، نيفته بلگي ز درخت.
"اگر امر حضرت حق نباشد، برگي از درخت نمي افتد". اين مثل بيانگر آن است که هيچ امري در جهان حادث نميشود، مگر به خواست خداوند يکتا.

ار نخرديم نون گندم، اما ديديم دست مردم."اگر نخورديم نان گندم، اما ديدم دست مردم". يعني اگر خودمان کاري را تجربه نکرده ايم، ولي با توجه به تجربيات ديگران با آن آشنايي داريم.

اسب پيش کشينه که دندوناس نيشمارن."دندانهاي اسب پيشکشي را که نمي شمارند". اين ضرب المثل بيانگر آن است که اگر هديه و پيشکش را به کسي بدهند، نبايد در صدد ايراد گرفتن از آن برآيد.

افتو زي همو چو که دُز دلس خواست.
"آفتاب همان جايي تابيد که دلخواه دزد بود". فراهم شدن شرايط براي فرد خطاکار، کمال آرزوي اوست.

الس کار پدره، که مادر رهگذره.
"اصل کار پدره، که مادر رهگذره". اين ضرب المثل "اصل" و "ريشه" انتقال صفات را، "پدر" ميداند. اصلي که نظام قبيله اي پدر سالار بر آن متکي است.

امساله نه هر ساله.
"امسال، مثل هر سال نيست". 

اورشم که خوار ابو، پيوند هر و گا ابو.
"ابريشم که خوار و بي ارزش ميشود، به خر و گاو آويزان ميشود". هر گاه ارزش واقعي چيزي درک نشود، مورد بي اعتنايي قرار ميگيرد.

او سرد رهدم سر دستس.
"آب سرد روي دستش ريختم". در مقام نا اميد کردن افراد به کار مي رود. در فارسي: آب پاکي روي دست کسي ريختن.

اولاد کابهلي، چنسون و پانالن، چنسون ز پهلي.
"اولاد کابهلي (کاکا بهلول)، تعداديشان از پا مي نالند، تعداديشان از پهلو". در مورد افراد خانواده يا فاميلي به کار ميرود که هر يک از دردي و بيماريي شکوه داشته باشند.

ايبيزيس و ايبينيس."الکش مي کني و آنرا مي بيني". يعني پس از تجربه کردن به حرف من خواهي رسيد.

ايما که سالنه پائيديم، ماهنم پائيم.
"ما که سال را پائيديم، ماه را هم مي پائيم". ما که در انتظار انجام کاري، سالي را به انتظار نشسته و صبر کرده ايم ماهي ديگر را هم منتظر مي مانيم.

اي نوني مو مهمونم، يو چو و يو همبونم.
"اگر نمي داني من مهمانم، اين چوب و اين هم انبانم". يعني از لوازم و بار و بنه ام بدان که من مهمان هستم. يعني ميتوان از آثار و شواهد چيزي پي به نيات و اهداف بوجود آورنده آن برد.

اي هوسه، يه دفه بسه.
"اگر هوسه، يکدفعه بسه". اگر از روي هوي و هوس کاري صورت بگيرد، همان يکبار کافي است.

باد بسکه خوهه، بادبزن هم اوفته گلس."باد از بس خوب است، بادبزن هم همراهيش مي کند". در خصوص حمايت فردي شرور و ناباب از فردي شرورتر و نابابتر بکار مي رود.

بالا جام ني، دو من ني نشينم.
"بالا جايم نيست، پائين (هم) نمي نشينم". اينکه اگر نتوانم بالا بنشينم، پائين هم نخواهم نشست.

بجور جاته، بنه پاته.
"(اول) جايت را پيدا کن، (سپس) پايت را بگذار". اين ضرب المثل در مورد افرادي بکار ميرود که دست به کارهاي نسنجيده اي مي زنند. بيشتر در زمينه دقت کردن در امر ازدواج بکار ميرود.

بچه يا واريش بووس بجهمه يا ترنه دا.
"بچه يا بايد از ريش پدر حساب ببرد يا از گيس مادر". اين ضرب المثل در زمينه تربيت کودکان است، و بيانگر اين نکته است که به هر حال کودک بايد حرف شنوي از يکي از والدين داشته باشد، تا در تربيت او خللي وارد نشود.

بد الس وفا نکرد، الس دار خطا نکرد.
"بد اصل وفا نکرد، اصل دار خطا نکرد". اين ضرب المثل در مورد تأثير اصالت خانوادگي افراد در عدم انجام کارهاي خلاف بکار ميرود. يعني افراد با اصالت خطا نمي کنند و افراد بد اصالت نيز وفا نخواهند کرد.

برد سر جا خوس سنگينه.
"سنگ سر جايش سنگين است". کنايه از اينکه افراد در مقام واقعي خود، داراي وقار و ارزش مي باشند.

برد گهپ نشونه نزيدنه.
"سنگ بزرگ نشانه نزدن است".
اين مثل بيانگر آن است که دادن وعده هاي غير معقول و اغراق آميز به معناي عملي نشدن آنهاست.

برديم به آسماري، دست زدينم ني ورداري.
"مرا بردي (تا کوه) آسماري، دست از دنبال کردنم برنميداري". در مورد کينه توزي برخي از افراد بکار ميرود، که بيش از حد انتقامجويي مي کنند.
(آسماري نام کوهي است به ارتفاع تقريبي ۲۰۰۰ متر در جنوب شرقي مسجد سليمان.)

برزگر که وامهنه، داس کل و تيز اکنه."برزگر که خسته مي شود، داس را کند و تيز مي کند". (داس را مقصر مي داند) در مورد بهانه جويي و دليل تراشي بي مورد بکار ميرود.

برو يه جا که بخوننت، نه چو وردارن بروننت.
"برو جايي که بخوانندت (پذيرايت باشند) نه (جايي که) چوب بردارند و برانندت (بيرونت کنند)". يعني برو جايي که حرمتت را بجا آورند، نه مورد بي اعتنايي قرار گيري.




موضوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 توسط غ - سلیمی ناغانی | لينک ثابت |
بررسی طوایف هفت لنگ
تقسیم بندی هفت لنگ ها و چهار لنگ ها یکی از دقیقترین و ناب‌ترین تقسیم بندی‌ها در بین ایل‌ها و اقوام ایران و جهان می باشد و اکثر قوم شناسان بر این باورند که در نوع خود بی‌نظیر است.بهتر است بدانید این تقسیم بندی توسط خود بختیاری‌ها و توسط خان‌ها و بزرگان ایل برای دستیابی بهتر مردم بختیاری به یکدیگر انجام شد و اصولا چند روستای نزدیک به هم را با هم جمع می بستند و یک نام بر روی آن‌ها می گذاشتند.این معنی را نمی‌دهد که مثلاً طایفه دورکی از یک نژاد و طایفه بابادی از نژاد دیگر بلکه تقسیم بندی نوعی تقسیم بندی سیاسی است مانند تقسیم بندی استان های یک کشور. شاخه هفت لنگ بختیاری شامل چهار باب اصلی دینارونی-بهداروند(یا بختیاروند)-دورکی-بابادی.البته بحث باب شناسی یک اصل منطقه ای است و به طایفه‌های هم جوار که در یک منطقه زندگی ‌می‌کنند یک باب گویند. بحث باب‌ها در میان خود بختیاری‌ها هم زیاد رواج ندارد،اما مهم طایفه های هر باب است.برای نمونه طایفه‌های مهم میتوان به اورک،گورویی ،لجمیر اورک،سحید ،بابادی ،ململی ،راکی ،دورک وند ،بابا احمدی،موری ،گندلی، زراسیوند،اسیوند،آسترکی و... اشاره کرد.حال اینکه هر کدام از این‌ها نیز خود یک زیر مجموعه دارد.برای نمونه طایفه اورک که یکی از طوایف بزرگ بختیاری محسوب می‌شود بصورت زیر است: اورک شامل موزرمویی – خواجه – لندی - زنگی – غلام – کشی خالی – اولاد حاجی علی – غريبی – جلالی – ممسنی – چهار بينی چه - گل بامکی که هر کدام از موارد بالا خود یک یا چند روستا را شامل می‌شود



موضوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 توسط غ - سلیمی ناغانی | لينک ثابت |
طوایف و تیره‌های بختیاری (هفت لنگ و چهار لنگ)

قوم بزرگ بختیاری به دو شاخهٔ هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم می‌شود.

هفت لَنگ شامل چهار بابِ بهداروند، بابادی، دورکی و دینارانیو نوروزی است.

چهار لَنگ شامل شش باب محمودصالح (ممصالح)، کینورسی، زلقی ذَلِکی، مَیوند (ممی‌وند) و موگویی و همچنین ممبینی است ، که ممبینی ها از بزرگترین طوایف بختیاری هستند.

براساس سنتی که در ایل وجود داشته‌است، گردش حکومت به‌وسیله مالیات سرانه‌ای بوده‌است که از دامداران می‌گرفتند و اقتصادِ حکومت خان‌ها براساس همین مالیات بود. این مالیات بر اساس میزان تولید فرآورده‌های دامی به نوع مراتع و وسعت آن و شمار دام و شمار نفراتی که در ایل قدرت کارایی در امر تولید دام و پرورش آن را داشته‌اند، بستگی داشته‌است. همه بختیاری از لحاظ گرفتن مالیات به دو بخش تقسیم می‌شد:

از یک بخش که دام زیادتر و مراتع بهتر داشته‌اند مالیات بیشتری دریافت می‌شد و از بخش دیگر مالیاتِ کمتر. واحد گرفتن مالیاتِ دامی در ایل، بر حسب مادیان تعیین می‌شد. برای هر راس مادیان، سالانه مقداری پول از ۱۰ ریال تا ۳۰ ریال به معیار آن زمان دریافت می‌کردند. جدول اخذ مالیات به شرح زیر بوده‌است:

۴راس گاو = یک راس مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۴راس خر = یک راس مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۱راس مادیان = یک راس مادیان = ۱۰ ریال مالیات

چون یک راس مادیان برابر واحد گرفتن مالیات دامی به معنی چهارلنگ محسوب می‌شده، افراد این منطقه که مشمول پرداخت این نوع مالیات بودند به چهار لنگ معروف شدند. گروه دیگر که قدرت مالی بیشتر داشتند همین مقدار مالیات را به اندازه هفت لنگ مادیان می‌داده‌اند یعنی دوراس مادیان(هشت لنگ) منهای یک لنگه یعنی هفت لنگ مادیان می‌داده‌اند یعنی دوراس مادیان(هشت لنگ) منهای یک لنگه یعنی هفت لنگ. روی این اصل مردم این منطقه به‌ نام هفت لنگ معروف شدند. جدول زیر این طبقه بندی را نشان می‌دهد:

۷راس گاو = یک مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۷راس خر = یک مادیان = ۱۰ ریال مالیات

۱راس مادیان + سه لنگ مادیان = ۷لنگ مادیان = ۱۰ ریال مالیات

در مورد همین مالیات گرفتن، خان‌ها به دلایل سیاسی در خود ایل و نزدیکی و دوری طایفه‌ها به خان‌ها، بین طوایف فرق می‌گذاشتند و به بعضی‌ها امتیازاتی می‌دادند. گرفتن مالیات توسط کلانتران ایل انجام می‌گرفت و درعوض خود این کلانتران از پرداخت مالیات معاف بودند.

تقسیمات درون-ایلی بختیاری به ترتیب به این صورت است: ایل، قسمت، طایفه، تیره، تش، اولاد، خانوار.

اولاد را کُربَوو و کُردا هم می‌گویند و اولاد ممکن است به مال و بهون (سیاه‌چادر) هم بخش شود.



موضوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 توسط غ - سلیمی ناغانی | لينک ثابت |
موسیقی بختیاری
هوشنگ فرجى فر
موسیقى قوم بختیارى از انواع موسیقى ایرانى است که در گذر قرن ها بکر و اصیل مانده و نواهایش برگرفته از خلقیات عشایر کوچنده بختیارى است. اعتلاى این گونه از موسیقى که در سالیان اخیر توجه بیشترى نیز بدان مبذول شده، مرهون تلاش بزرگانى بود که عمر خویش را براى احیاى آن صرف کردند. گفت وگو با دکتر اردشیر صالح پور استاد دانشگاه نیز با چنین رویکردى صورت گرفت. صالح پور در این گفت وگو با تحلیل موسیقى بختیارى و ویژگى هاى آن، بر نقش بزرگان بویژه مرحوم مسعود بختیارى در این زمینه اشاره کرد که از نظر مى گذرد:

به طور کلى، من بر این اعتقادم که هنر ایرانى بر سه رکن «شعر»، «موسیقى» و «معمارى» استوار است و این سه گونه شاخصه ها و مؤلفه هاى اصلى فرهنگ و هستى شناسى ما را ابراز مى دارند. «شعر» و «موسیقى» با هم خویشاوندى ازلى دارند و معمارى نیز گاه به کمک حجم و ماده هنرمند ایرانى به شعر و غزل نزدیک شده است. پس دوباره به شعر بازمى گردیم که گویى در فرهنگ ایرانى محور اصلى و اساسى است و بیهوده نیست که ما این همه شاعر داریم و شعر صدا و تپش فرهنگى روح و جان و قلب ایرانى است، نشانه هایى از حیات و سرزندگى؛ ملتى که کلامش «شعر» است و صدایش «موسیقى» و قومى که موسیقى و ترانه ندارد، زنده نیست...
اما موسیقى بختیارى برخلاف همه محدودیت هایش که به لحاظ ابزارى به سازهایى چون به کرنا و سرنا و دهل و نى و گاه کمانچه خلاصه مى شود، وسعت و بى کرانگى خاصى دارد که این خلأ را شعر و کلامى که بر زبان و ذائقه مردمان این دیار جارى است، جبران مى کند. به همین اعتبار، این موسیقى براى همه بخش هاى اصلى و جدى زندگى موسیقى خاصى دارد که در خور شأن و منزلت آن مقوله است و موسیقى در تار و پود هستى و حیات ایل جارى و سارى است و حضورى انکارناپذیر دارد. کرنا و دهل در شمار قدیمى ترین سازهاى ایرانى است که در جنگ و حماسه و شهامت ها و رشادت ها کارآمد بوده و نیز سرنا که بار تغزل و شادى را به دوش کشیده است. بر این دو عنصر سازنده و اساسى، باید رسم و آئین را نیز که جنبه هاى میدانى و نمایشى را ابراز مى دارد، افزود. همه این مفاهیم ریشه و دیرینگى آن ها را به مناسک و رسوم کهن ایران باستان خصوصاً از ساسانیان به این طرف مى رساند که وضعیت و شرایط زیستگاهى و موقعیت هاى کوهستانى و عدم دستیابى بیگانگان باعث اصالت و دست نخوردگى این فرهنگ شده و این دیار کمتر ذهن خود را دستخوش تهاجم هاى بیگانگان کرده است.
چگونه موسیقى اصیل مقامى جایش را به موسیقى تصنیفى و امروزى داده است؟
تحولات اجتماعى، ارتباط و آشنایى با فناورى، تغییر نوع معیشت و اسکان عشایر و تحولات نظام شهرى کم کم زمینه بروز این تحولات را فراهم ساخت. در ولایات گرمسیر، پدیده نفت و صنعت آن که اتفاقاً بختیارى نصیب کمى از آن در سرزمین خود دارد، به سرعت زندگى عشیره اى و ایلیاتى را شهرى و مدرن کرد. اگرچه بستر و زمینه همچنان سنتى و ایلیاتى باقى ماند و رفاه اولیه و نسبى نیز نتوانست صفاى ایل و مال را از بختیارى بگیرد و همچنین حسرتى به دلتنگى در ترانه هاى گرمسیرنشینان متجلى شد. «توشمال ها» این نوازندگان حقیقى موسیقى بختیارى نیز در این برزخ فرهنگى مدتى در خلأ و سرگردانى باقى ماندند ولى زود به راه خود هرچند کمرنگ تر ادامه دادند. رادیو و رسانه هاى دیگر نیز شرایط تازه اى را طلب مى کرد و «صفحه ها» و «گرامافون ها» با همان نزدیکى و آشنایى و قرابت فرهنگى این کار را دنبال کردند و با آمدن کاست موسیقى شکل و شمایل دیگرى پیدا کرد. هرچه ما پیشتر آمدیم، با اصالت ها بیشتر فاصله گرفتیم. در صفحات اولیه گرامافون نیز نواى ساز «توشمال ها» همراهى مى کرد اما کم کم این وظیفه به سازهاى ایرانى محول شد و گذشته از خوانندگان نام آشنایى چون رمضان کارآزموده، موسوى، سردار علاسوندى، پروین عالى پور و چند تن دیگر باید به شکل جدید ترانه سرایى و تصنیف خوانى در قالب نوین اشاره کرد که رادیو اهواز و رادیو نفت ملى آبادان به دلیل اقلیمى و مسجدسلیمان به عنوان پایگاه فرهنگ و فناورى نقش انکارناپذیرى در این گذار تحولى داشتند. در همین شرایط و بر همین بسترها، یک اتفاق تازه، اصولى و حقیقى شکل مى گیرد که سرآغاز منشأ تحول و نگاه تازه اى در ترانه خوانى و تصنیف سرایى در موسیقى بختیارى است.
کدام تحول و اتفاق؟
ظهورمرحوم مسعود بختیارى ( بهمن علاءالدین )که صداى راستین ایل را از حنجره تغزل و حماسه ها خواند و عشق و عواطف را بر همان پایه و بستر به شکل تازه اى مطرح کرد که هم کهنگى داشت و هم رنگ و بوى امروزى به خود گرفت. جمع این سه موهبت با صداى مرحوم بهمن علاءالدین جریان تازه اى را مطرح ساخت و افق نوینى در آسمان موسیقى ایل چونان ستاره اى درخشیدن گرفت.
بى شک حنجره بهمن علاءالدین یک اتفاق در موسیقى بختیارى بود، اتفاقى که دیگر تکرار نخواهد شد. صدایى بى بدیل و متفاوت که کمتر در تاریخ اقبال یک قوم محقق مى شود. صدایى برخاسته از ژرفاى فرهنگ زاگرس و هویت ایلیاتى که بى ریا و بى تکلف بر دل ها مى نشست و جان ها را در لهیب همیشه فروزانش روشنایى مى بخشید. نخستین ترانه ها طبق سنت آن روزگار عاشقانه و تغزلى بود مثل «دختر لچک ریالى» و یا «تنگ بلور» و «گل نازدار» و البته این اشعار در نوع مضامین عاشقانه اش بدیع و متفاوت بود و هر کدام براى خود سبک و سیاق تازه اى را در عین وفادارى به اصالت ها ابراز مى کرد. چند تاى آنان نیز این توفیق را داشته که نه تنها در دل شهرنشینان بختیارى بلکه به نواى سازینه ها و دستمال بازى «توشمال ها» نیز راه پیدا کنند و تقریباً همه ترانه هاى بهمن علاءالدین با تنظیم خود بوده است. رادیو اهواز در انعکاس این آثار آن زمان کوشش ویژه اى داشت. اداره فرهنگ و هنر خوزستان نیز پایگاهى براى این فعالیت هاى درخشان بود و هنرمندان بسیارى از آنجا برخاسته اند و در کنار این زمینه ها موسیقى شوشتر و دزفول و بندرى و بهبهانى و غیره به حیات و فعالیت خود با همان وفاق ملى خوزستان در کنار یکدیگر ادامه مى دادند.
آیا خوانندگان دیگرى هم در آن سال ها راه او را دنبال کردند؟


موضوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 توسط غ - سلیمی ناغانی | لينک ثابت |
شعر محلی

گیوستم مو روزی سی دیارم    تَل خاکی ز او مین جُم بیارم

گریوستم مو سی اَور بهاری       سی شیرون خاک بختیاری

خدایا به یاد نره شیرون ایگریوم     به سی بزنه سواران ایگریوم

مو سی گُویلِ گلچین ایگریوم      به سی مردان تفنگ چین ایگریوم

مو به سی چهار لنگ و هفت لنگ ایگریوم    نشینم با دل تنگ ایگریوم

مو سی او تفنگ پنج تیر ایگریوم    به یاد کلانتران گُلگیر ایگریوم

به یاد گپون مدمولیل ایگریوم        به یاد تفنگ دو لیل ایگریوم

زفارسون تا بیدکون ایگریوم      به یاد خوانین و کدخدا یون ایگریوم

زدشت زرین تا چهار مهال ایگریوم    سی او پیایی چی رستم و زال ایگریوم

به یاد کوگ کوهسار ایگریوم      ز هجر بلبل زار ایگریوم

مو سی او شیر سنگی ایگریوم   که شیری خفته زیرش ایگریوم

گریوستم مو سی جا وارگه هامون    به سی ایل و سی سُهل صفا مون

گریوستم مو سی رو سوارون        به سی زیر بهاون و نم وبارون

گریوستم مو سی او تش و چاله     وای به گوشم نیرسه دی بنگ و گاله

گریوستم مو سی او چشمه سارون    مجال مال کنون و تیف بارون

گریوستم مو سی  او شیر سنگی    که روزی زنده بیدن تشنه جنگی

گریوستم به سی گا گریوا          به سی تاریخ او قدیما

گریوستم مو سی او ساز و کرنا     که چو بازی ایکردن پیر برنا

گریوستم مو سی شاهنامه خونوم     وای زه ایلمون ردن یک یک سوارون

گریوستم مو سی رزم دلیرون    نگهبانی ایکردن ملک ایرون

گریوستم مو سی بنگ تفنگا       تکون دادن سراسر ملک دنیا


این مطلب از وبلاگ قوم بختیاری برگرفته شده است

 



موضوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 توسط غ - سلیمی ناغانی | لينک ثابت |
خلاصه ای از ناغان


در سال 1306 بود که برای اولین بار مظفر الملک از طرف وزارت کشور به حکومت شهرکرد برگزیده شد . خوانین این پیشامد را نا گوار دیدند بر ان شدند که همگی را به سختی گوشمالی دهند، چون در چهارمحال حکومت کشوری بود اهالی ناغان را مشمول سرکوبی قرار داده و تلگرافهایی بر ضد این مردم به دولت فرستاده وآنها را آشوبگر معرفی کرد. و در تابستان 1306 با اردوی یکصد هزار نفری که از طوایف زراسوند برای غارت ناغان حرکت می کنند. اگر چه دو روز قبل از حرکت شان دو نفر از کلانتران زراسوند به نامهای رستم محمدی و الارحیم خان پنهانی خبر دادند که ناغان به زودی غارت میشود و اهالی کالا و اشیاء قیمتی خود را در کوههای مجاور پنهان کردند . پس از دو روز اردوی سردار اقبال و سردار فاتح که به دستور امیر جنگ و منوچهر خان اسعد حاکم بختیاری مبادرت کردند و وارد ناغان شدند، ولی پیش از رسیدن غارتگران، به کوه پناه بردند ودر گردنه دوپلان و سراسر آن سکنی نمودند در سنگر گردنه دوپلان محمد درویش ریئسی و خانجان بهرامپور و رضا نامدارپور و مهدی والی پور و میرزا قلی نوریزاده و کربلایی عبدالحسین جمشیدی و ... قرار داشتند همین که از غارت فارغ شدند برای دستگیری والی پور و محمد درویش به طرف گردنه دوپلان حرکت کردند چون در تیرس سنگر آمدند محمد درویش سنگی که جلوی سواران بود هدف قرار داد ناگهان گرد و خاک از سنگ بلند شد سواران بختیاری اجازه خواستندکه با یورش سنگر ها را تسخیر کنند، ولی سردار فاتح و سردار اقبال جلوگیری کردند. از اردل پشت قرآن را امضاء نمودند و برای مهدی والی پور و محمد درویش فرستاده و قول بخشودگی به آنها دادند. بعداز ظهر روز دوم قرآن و نامه ها را به آنها دادند و چون اعتماد نداشتند تسلیم نشدند و شب دوم رؤسای اتحادیه، سنگر را رها نموده و با استفاده از تاریکی شب به کوه سالدوران که بین جونقان و کاج است رسیدند. بامداد دو نفر ناغانی را برای آوردن خوراک به جونقان و کاج فرستادند. نفری که به کاج رفته بود به دست اولاد سپهدار دستگیر و زندانی شد و نفر دیگر که به جونقان وارد شد و نامه را به سران جونقان داد و آنها هم یکبار نان ، پنیر، قند، چای و سیگار برای فراریان فرستادند و نامه ای به آنها نوشت که ترس در خود راه ندهید و وارد جونقان شوید و پس از رفع گرسنگی همان روز وارد جونقان شدند و از آنها پذیرایی شد. روز دیگر به هفشجان رفته و طبق قرار دهها جفت گاو از جونقان و هفشهجان گرفته وبه شهرکرد رفته و به مظفر الملک حاکم کشور شکایت کردند و تلگرافهای زیادی به مراکز ارسال داشتند ولی هیچ مقامی اقدامی به عمل نیامد هر روز شاکیان به شهرکرد و اصفهان می رفتند و مأموران دولتی هم پیشامدها را گزارش می کردند. خانه آقا حسین جوانبخت قهوه چی مهمانسرای رایگانی بود که همه شب چند نفر از اهالی پشتکوه بویژه ناغانی ها در خانه او بودند. سر انجانم اتحادیه طوماری در چند متر پارچه سفید مرامنامه ای به این صورت تنظیم کردند. 1- همه با خوانین جبار مبارزه نمایند 2- نسبت به دولت مرکزی وفادار بوده 3- حقوق دهاتی که مورد تجاوز قرار گرفت مشترکاً رفع ظلم نمایند و آقایان والی پور و محمد درویش برای دادخواهی به تهران فرستاده و پس از رسیدن مرامنامه شکایتنامه خود را تسلیم نمودند . چند روز در تهران بودند که به دستور رضا شاه قرار شد یکی از آنها به حضور شاه برود که والی پور را برگزیدند. رضا شاه والی پور را مورد خطلب قرار داد که خوانین می گویند شما تو ده ای هستید در جواب گفت علیحضرت قرآن را می توان همه گونه تفسیر نمود. در این مسافرت بود که رضاه شاه از رویداد آگاه گردید و برای رسیدگی به غارت ناغان به مدعی العموم اصفهان دستور رسیدگی داد . مدعی العموم اصفهان و باز پرسی بنام سانی وارد ناغان شدند و با راهنمایی اهالی، آنها را به زندان قلعه سردار اقبال که در زیر زمین در بند و زنجیر بودند بردند و هشت نفر ناغانی را را مورد بررسی کوتاهی قرار دادند و آزاد نمودند و روز دوم به اصفهان بازگشتند و آنچه را که دیده و غارتها را به تهران گزارش دادند و نتیجه ای به دست نیامد. در سال 1306 شمسی اهالی چهارمحال سید جلال مجتهد را کاندید وکالت مجلس شورای عالی تعیین نمود که به او رأی بدهند . خوانین عده ای از شهرکردیهای طرفداران خود را تحریک نمودند که سید قصد دارد که بچه ها ی شما را به سربازی بفرستد دو دستگی در شهرکرد شدت یافت و کشاورزان شهرکرد با بیل و کلنگ به جنگ با هم پرداختند و آقا جلال در این میان کشته شد . در سال 1307 مظفر الملک از حکومت شهرکرد بر کنار شد و یساری حاکم شد و رؤسای اتحادیه تلگراف زیادی مخابره کردند و کشتار آقا جلال و رفتار خوانین را گزارش کردند. خوانین که موقعیت خود را متزلزل می دیدند و هماهنگی سیاسی نداشتند



موضوع مطلب : " نقاط دیدنی "
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 توسط غ - سلیمی ناغانی | لينک ثابت |
انتخابات هیئت مدیره شرکت تعاونی فرهنگیان بخش ناغان و حومه
پس از برگزاری نشست اعضای شرکت تعاونی در اواخر پاییز امسال هیئت مدیره جدید شرکت انتخاب و معرفی شدند . در مجمع عادی ابتدا اعضا هیئت مدیره قبلی بیلان کاری خود را به اطلاع اعضا رسانند .سپس بخشدار محترم ضمن تقدیر و تشکر از هیئت مدیره قبلی برای هیئت مدیره جدید آرزوی موفقیت کردنند .پس از آن داوطلبان حضور در هیئت مدیره که قبلا ثبت نام کردنند معرفی شدند و پس از برگزاری انتخابات، اعضای هیئت مدیره جدید که حائز بالاترین رای شدند به شرح زیر معرفی شدند : 1- حاجتمراد دارابپور 2- علی محمدی دمابی 3-فرشاد سلیمی 4- غلام سلیمی 5- بهزاد برخورداری .

 >>>مدیریت این وبلاگ ضمن تبریک به هیئت مدیره جدید برای آنان آرزوی موفقیت و سربلندی دارد.>>>



موضوع مطلب : " نقاط دیدنی "
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 توسط غ - سلیمی ناغانی | لينک ثابت |
افتتاح فروشگاه تعاونی فرهنگیان بخش ناغان و حومه
فروشگاه شرکت تعاونی فرهنگیان ناغان به مکان جدید خود انتقال یافت . فروشگاه در اواخر

پاییز امسال به حد فاصل میدان اصلی شهرو میدان نماز جنب مسجد جامع  تغییر مکان داد ه است .


این فروشگاه   آماده خدمت رسانی به کلیه  فرهنگیان عزیز و اعضا می باشد .


خرید از فروشگاه برای عموم همشهریان گرامی آزاد می باشد . همشهریان عزیز می توانند

در این فروشگاه مایحتاج روزانه خود و لوازم خانگی را با نازلترین قیمتها و به صورت نقد و

اقساط تهیه کنند .این فروشگاه در دو نوبت صبح با فروشنده خانم و بعد از ظهر با فروشنده

آقا ، بجز ایام تعطیل آماده ارائه خدمات می باشد .


در ضمن این فروشگاه آماده خدمت رسانی به سایر اقشار و عقد قرارداد با ادارات و

کارخانجات جهت کارکنان آنان می باشد .



موضوع مطلب : خدمات شهري
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 توسط غ - سلیمی ناغانی | لينک ثابت |
عکسهای دیدنی از مردی که به خواب همه انسانها رفته !!
تمامی‌این ماجراها از ژانویه سال 2006 در نیویورک آغاز شد؛ زمانی که بیمار یک روانپزشک ادعا کرد مردی را بارها در رویاهایش میبیند و با او صحبت می‌کند. این زن میگوید که حتی یک بار هم این فرد را در زندگی واقعی ملاقات نکرده است اما بارها او را درخواب دیده است.
پس از صحبت‌های این خانم، تصویر مرد ترسیم می‌شود و برروی میزکار روانپزشک باقی می‌ماند تا اینکه بیمار دیگری می‌آید و با دیدن این عکس ادعا می‌کند که این مرد را بارها در خواب دیده است.
با این اتفاقات روانپزشک تصویر این مرد را برای تعدادی از همکارانش ارسال می‌کند و پس از گذشت چند ماه، چهار بیمار دیگر هم می‌گویند که این مرد را بارها در خواب دیده‌اند!


از ژانویه سال 2006 تا کنون هزاران نفر از شهرهای مختلف از جمله لس آنجلس، پکن، بارسلون، پاریس، مسکو و تهران و... اعلام کرده‌اند که این مرد را دیده اند.
افراد اعلام کرده‌اند که این مرد درخواب با آنها پرواز می‌کند، پس از یک روز سخت کاری به آنها آرامش می‌دهد و حتی با آنها غذا می‌خورد.

اما واقعا چه چیزی باعث چنین اتفاقی می‌شود؟
تئوری‌های مختلفی مطرح شده است که شاید جالب‌ترین آنها تئوری‌ای باشد که میگوید: این مرد یک فرد واقعی است، کسی که مهارت‌های خاص روانی دارد و توانایی ورود به خواب افراد را دارا می‌باشد!

Persianv.com At site

Persianv.com At site

Persianv.com At site



موضوع مطلب :
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 توسط غ - سلیمی ناغانی | لينک ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي